اهل ایرانم
.روزگارمان بد نیست!
تکه پیتزائی داریم در یخچال! مال شام دیشب است! 
مادری دارم لطیف تر از گل و مهربان تر از باران.گهگاهی سوتی میدهد زیبا! ![]()
من مسلمانم و قبله ام یک گل ...
حالا سهراب و ولش سوتی مامان و بچسب!
چندی پیش با مادر مهربانمان نشسته بودیم و اختلاط میکردیم.مامان از زن همسایه میگفت و من از همکلاسیهای دانشگاهم. خوش میگذراندیم.گهگاهی چیپس داخل ماست می کردیم و میخوردیم و به نظر خودمان مثلا خیلی حال میکردیم! 
مادرم از خواهر شوهر
های جز ... گرفته اش!
گلایه میکرد و من درس زندگی می آموختم!
( در آینده یَـک پدری بسوزانم که...! )
مادر در وسط سخنانش خواست ضرب المثلی بیاورد و من بیشتر متوجه شوم. تصور کنین که من هم قشنگ حس گرفتم و دارم گوش میدم شدید!
حواسم هم 6 دانگ به مامانمه!
ضرب العسل مادر:
دخترم گوش کن ببین شاعر چی میگه!
چی میگه مامان؟!
میگه :
اگر با دیگرانش بود میلش چرا جام مرا بشکست ...!
پری جای خالی را پر می کند : لیلش!
و به یاری من شعر اینگونه تکمیل شد :
اگر با دیگرانش بود میلش چرا جام مرا بشکست لیلش!

تقریبا تا 3-4 ساعت بعدش سوژه خنده ای داشتیم برای خودمان!
پدر را هم از فیض این ماجرا بی نصیب نذاشتم!
چندی بعد در خانه دائی جان :
دائی جان در حال استشمام سیگار. 
مامان رو به دائی :داداش آخه چرا انقد سیگار میکشی؟ مگه نمیبینی تو تلویزیون همش میگه سیگار کشیدن باعث زودی پیررس میشود؟!
پری : ای ول مامان چی گفتی!
بقیه شو بگم یا خودتون حدس میزنین چی شد؟!
مامان جون خودمو عشقه! 
قرار بر این شد که دائی جان این سخن گوهر بار از مادر جان را قاب نموده و در اتاق خواب خویش بنصباند!
من هم که دائی رو از اون ضرب العسل مامان جون بی نصیب نذاشتم .... ! 
دائی نوشتن این ضرب العسل شیوا و رسا را با آب طلا ! به من توصیه نمود.
بسی مشعوف شدم که برای مطلب بی چیز من وقت صرف کردی دوست عزیز. لطف عالی مستدام. روز / شب خوش .... 
پری نوشت ۱ : حالا می موندی چائی در خدمت بودیم دوست عزیز؟! ![]()
پری نوشت ۲ : به علت حساسیت پائیزه ، لپهای این جانب میسوزد.تا اطلاع ثانوی لُپ گرفتن ممنوع.حتی شما دوست عزیز! 
[ ]
+ نوشته شده در ساعت توسط پریسا
آقا یه سوتی دادم خطرنااااااااااااااااااااااااک! بذارین از اول تعریف کنم :
پسر عموم با خانوم بچه ها از زیارت اومده بودن شب ، بعد اینکه دلنوازان تموم شد حاضر شدیم که بریم دیدنشون
. پا شدم رفتم تو اتاق خوشگل موشگل کردم و اومدم بیرون.رفتم نشستم پیش بابا.
بابا برگشت یک عدد نگاه زیبا بهم کرد و... :
- : این چه وضعیه ؟! انبر دست کردی تو چشت ؟! (بعد بشین بگو چشمام میسوزه!
) 
-- : زشت شدم مگه؟!
- : نه!
-- : پاک کنم یعنی؟! 
- : نه خوبه! خوشگل شدی! ![]()
- : نه بابائی! فقط من فهمیدم دیگه هـ هـ هـ ! زیاد غلیظ نیس که.تازه شم به کسی چه ربطی داره؟! (بابا انقد باحال آخه؟!
)
-- : خوب وقتی با قیافه ای بسی کرگدن!
میرم تو اتاق و یه ربع بعد آهو میشم میام بیرون میخوای بیا متوجه نشو تورو خدا!![]()
بابا : " دخمـــــــــــــره پر رو! "
خدائیش زیاد نبوداااا! والا بعضی دخترا سرکوچه میخوان برن ....
بگذریم!
بالاخره رسیدیم.
صحبت از نام آوران و افتخار آوران فامیل بود.ما دوتا نام آور داریم تو فامیل.اینا علاقه شدیدی به بچه دارن! (ولی من میگم علاقه شدیدی به هم دارن!!!)
یکیش دختر عممه که 4 عدد دختر قد و نیم قد ریخته دورورش و داره حال می کنه!
یکیش هم پسرخالمه که به عشق پسردار شدن! خانومش 4 بار حامله شد که هر 4 تاشم دخمر شد! آخریه تازه به دنیا اومده!
بحث سر آخریه بود. پسر عموم می گفت که بچه دوتا بیشتر بده! این پسر خالتون .... (با پسر خالم دوستی چند ساله داره تازه!)
پری: هووووووووووووووووی!
پسرخاله خودت! چطور دختر عمه شما میتونه 4تا 4تا بزاد! اون وقت پسر خاله ما نمی تونه؟!!![]()
بوم! حال ترکیـــــــــــد! همه ریسه هـ هـ هـ ... پری علامت سوال! بعد از اندکی تفکرات، تازه فهمیدم چی گفتم! حالا بیگی منووووووووووووو!![]()
اومدنی تو حیاط :
پسر عمو : پری پس تو فامیل شوما مردا میزاااان؟!![]()
پری : بسه دیگه! تازه شم به خودشون مربوطه!
پسر عمو : آره میدونم! دیگه چی بگه بچه؟! ![]()
و اینگونه بود که کلی خجل زده شدیــــــــــــــم! البته به روی مبارک نیاوردیم! و کماکان پشت پسرخاله رو چسبیده بودم ول نمی کردم! ![]()
سکانس دوم :
چند روز پیش داشتیم با بچه ها بلوتوث بازی می کردیم یه فیلم ریختم تو گوشیم که خیلی خنده دار بود! چنتا سرباز جمع شدن پشت پادگان میخونن و میرقصن! کلی خندیدیم! یه آهنگی میخونن اونجا که دلم نیومد براتون نذارمش.
این آهنگ و و بر وزن ترانه "نازی همدم من" بخونین خیلی قشنگ میشه!![]()
اولش کلی خندیدم ولی تیکه آخر .... حالا بخونین!
سفارش پری گونه : بهتره از یکی دیگه بخواین که اون تیکه های "نازی همدم من" رو بگه.قشنگ تر میشه.
یه شب در پادگان پاس بخش بودم نازی همدم من
همه در خواب و من بیدار بودم نازی همدم من
تفنگم را نهادم بر لب تنگ نازی همدم من
نشستم گریه کردم با دل تنگ نازی همدم من
الهیی خیر نبینی سرگروهبان نازی همدم من
چرا امشب مرا کردی نگهبان نازی همدم من
نوشتم نامه ای در برگ انگور نازی همدم من
شدم بیچاره گشتم از وطن دور نازی همدم من
نوشتم نامه ای در برگ چائی نازی همدم من
کلاغ پر میروم مادر کجائی؟! نازی همدم من
نوشتم نامه ای در برگ خرما نازی همدم من
چطور طاقت بیارم بیست و یک ماه نازی همدم من
لباس آشخوری رنگ زمینه نازی همدم من
برادر غم مخور خدمت همینه نازی همدم من
بسوزد آنکه خدمت را بنا کرد نازی همدم من
تمام مادران را چشم براه کرد نازی همدم من
پری نوشت : نازی جدیدا ً همدم آشخور ها شدهـ هـ هـ هـ! ![]()
[ ]
+ نوشته شده در ساعت توسط پریسا
اول نوشت مهم! عین گلدون من وتو برنامه عصر بخیر بچه ها گذاشتن رو میز!
همه شم میکشه جلو تا قشنگ ببینین!
دقیقا تو دید ! از همونجا گلدون منو ببینین شاید نشه بذارم تو بلاگ ![]()
پری و دوستان جلوی یک عدد مغازه اسباب بازی فروشی : (
)
وووووووووی! اون چخده خوشله ه ه ه ه!
(یه گلدون کوچولو بود کوچیکتر از کف دست ، که گل توش با برگاش ؛ آروم آروم هی تکون تکون میخورد!)
ول کن پری اون چیه آخه ه ه ه ؟! تازه قیمتش هم بش نمیخوره! 5000 تومن نمی ارزه! (
)
نه خوبه! میخوامش! (
)
پری ول کن.(
) نه!
رفتم تو و گفتم :
- : آقا اون گلدون کوچولو توی ویترینتون و میدین ببینیم؟!
-- : بله خواهش می کنم!
- : ووووووی! (پری دلش ضعف میرود برای گـُله!(
)) اینا چندن آقاهه ؟!
-- : قیمت مقطوع اینا 3800 هستش.
- : اِ ؟! ولی اونجا که ... ![]()
آرزو یک عدد سقلمه نثار پری می کند! پری لال میشود! ![]()
- : همینو بدین!
-- : چشم! مبارکتون باشه!
پری در حال زیر و رو کردن وسایل درون مغازه!
یکی خوش رنگ تر از همون گل و گلدونو پیدا کردم و جواب سقلمه آرزو را دادم (
) و نشونش دادم! گفتم اونو بدین آقا!
فقط رنگش فرق میکرد ولی روش نوشته بود4500 ! (
)
از کار این فروشنده ها نمیشه سر درآورد!همون 3800 گرفتمش.چونه میزدم 3 تومن هم میداد! شاید قیمت اصلیش 2500 میبود!
گلدونش نارنجیه برگاش سبزه و گلش هم صومتیه!(
) روش هم کوچولو نوشته flip flop (؟!)
آقا این با باطری کار می کنه؟!
نه خانوم اینا با نور خورشیدی کار می کنن!
پری دلش بیشتر برای گـُله ضعف میرود! (
)
آهاااااان! پس فلسفه این آینه کوچولوی روش ایـــــــــــــــــنه! (از اون آینه های نوری روی ماشین حسابا روش هست.)
آقاهه اونجا یه قسمتی زیر گلدونه رو نشون داد گفت اگه میخواین ثابت باشه اینو اینطوری قرار بدین اگه نه اینطوری!
ولی من نفهمیدم کجا رو میگه چون دستش نمیذاشت ببینم کجا رو میگه! (
)
پری در خانه :
پری گلدون رو گذاشته رو میزش و زل زده بهش! (
)
یعنی این چرا تکون تکون نمی خوره؟!
پس از مدتی فکر کردن یاد حرف اون آقاهه افتادم! یکم انگولکش کردم تا را افتاد! چه ذوقی کردم!(
)
گله داره تکون تکون میخوره! پری کماکان زل زده است!
مامااااااااااااااااااان بیا ببین چخد ناناسیه ه ه ه ه ه این!(
)
....
......
........
..........
مادر رو به پری : مامان جون انقد زل نزن بهش ، هیپنوتیزم میشیا! (
)
..........
........
......
....
چشم پزشک رفتنی ، دکتره گفته بود چشات شوره داره ! (
) هرروز باید چشاتو با شامپو بچه بشوری.منم یه شامپو بچه ویتامینه گرفتم ولی یه بارم نشستم! (
) گذاشته بودمش حموم چند روز پیش برداشتم موهامو باش بشورم یکمیش رفت تو چـِشـَم! انقده سوخت! والا ما فک می ردیم شامپو بچه چشم و نمی سوزونه! (
)
شامپوئه هم با زبون بی زبونی داره میگه تو بزرگ شدی! (
)
پری نوشت 1 : روزا که سرگرمیم زل زدن به گلدونه اس.پس شبا چه کار کنم؟! (
)
پری نوشت 2 : گلدون مهتابی که با نور ماه کار کنه نیس؟!
پری نوشت 3 : مامان گفت اینم میذارم رو جهیزیه ات! (
) * (![]()
![]()
)
پری نوشت ۴ : مبارکم باشه گلدونم! (
)
پری نوشت ۵ : کسی از اطلاعاتی در مورد شوره چشم نداره؟! (
)چشای هوشِـلــَم بعضی وقتا بدجوری می سوزن! (
) شامپو بچه هم که باز میسوزونه! شما بگید من چکار کنه حالا ؟!
[ ]
+ نوشته شده در ساعت توسط پریسا
سلام یاهو جان.الان دارم نگاهت می کنم ! باز هم مث همیشه آیکنت بر روی آیکن وظیفه سیستمم خوابش برده است! به نظرم تو تنها دوستی هستی که از اینکه وقت و بی وقت بیدارت می کنم بر سرم داد نمی زنی و اردنگی هم نصیبم نمی کنی! هر وقت که صدایت کرده ام آنهم فقط با دوتا کلیک! آرام بیدار شده و برایم لبخند زده ای! و برایم یک جفت کفش شده ای تا من در دنیای زیبای چت! بگردم و کمتر بر ذهن پدرو مادر عزیزم! پیاده روی کنم!
بگذریم! ولی من دیگر نمی خواهم با تو به قدم زنی بپردازم! شاید فک کنی که من خل شده ام! ولی نه! اینبار میخواهم آدم شوم! یک جراحی برنامه ریزی هم بعضی وقتا خوب است! شاید گاهی اوقات نبودن بهتر از بودن باشد. تو برای من خیلی چیزها بودی .... خیلی کس ها بودی! دائی ، خاله ، عمه ، بعضی وقتا خانواده! و من تورا به عنوان یک دوست ؛ دوست تر میداشتمت! راحت تر بگویم! با تو بی خیال ترین بودم.فارغ از هرچه دوروبرم میگذشت ... فارغ از همه چی!
ولی به نظرم ضرر کردم! آره یاهو جان ضرر کردم!چه روزهائی که با تو شب کردم ... چه شبهائی که با تو روز شد! کاش نمیشد!
روز هایی که میتوانستم خودم را با باورهایم بسازم ... ولی پا به پای تو می اومدم.چه روزهای جمعه ای که گذشته و من ... ضرر کردم یاهو جان! معتادت شده ام ولی؛ ترکت می کنم! نباشی راحت ترم ! آدم ترم!
دلم برای ( دونقطه دی ) هایت تنگ میشود!
دلم برای تمام آیکن هایت تنگ میشود!
به ادلیستهایم بگو پری دیگر آن نمیشود! بگو که "پری مرا به گور سپرد" . یا اگرغرورت میشکند بهتر است بگوئی ... پری بی وفا بود! من به گور سپردمش!
هرطور که میلت است.
راستش ، دیگر نمی خواهم ریختت را هم ببینم!
پری نوشت : شاید تنبیه، شاید استراحت، شاید ترک ... شاید همه چی!
زت زیاد! ![]()
[ ]
+ نوشته شده در ساعت توسط پریسا
سلام علیکم و رحمه اله.چگونه اید آیا ؟! 
احوالات من که بسی بد است و ناگوار. چشمتان روز بد نبیند! آنفولانزا دمار از روزگارمان درآورده است!
آنفولانزا که نه! پنی سیلین هایش را عرض می کنم! دور از جان انگار سوزن تو بدنتان می کنند!
من که آبکش شدم رفت!
یک روز کامل در خانه استراحت کردم.مادر نیز حالش خوب نبود.کلا شما نگران نباشید! زیرا آنفولانزا فعلا در آپارتمان ما ساکن است و قصد خروج هم ندارد!
گوئی منتظرعزرائیل (ع) است که شیفت کاریشان را با هم عوض کنند! والا!
روزی که نرفتم دانشگاه ، سمیه زنگ زد - آرزو زنگ زد 7-8 نفر اس دادن که کوشی بچه؟! پاشو بیا یکم بخندون مارو! یکی ندونه فک می کنه من دلقک سیرک میباشم! من در چه حالیم اینان در چه فکری میباشند! 
سمیه شب نیز زنگ زد و خبرهای زیبا از کلاس گزارش داد بدین شرح که گویا هنگام حضورغیاب یکی از آقایون محترم مرا حاضر اعلام نموده اند(یعنی جای من گفته حاضر!)
استاد محترم هم فرموده اند که از کی تا حالا پریسا پسر شده؟! در این حین سمیه زود برگشته گفته حاضر! استاد هم برگشته گفته اسم شمارا که خوانده ام خانوم سمیه! بعد از اینکه سومین نفر (آزیتا) جای من اعلام موجودیت کرده است! استاد دستگیرش شده است که پری 100% غایب تشریف میدارد!
و اینگونه غایب شدن ما سوژه ی نیم ساعت خنده کلاس شده!
خودمم که نباشم بخندونمشان! بالاخره یه جورائی از جهت من (یا اسم من!) خنده شان تامین میشود! 
اول مادرجان بیمار گشته بود.در آن دوران من شده بودم خانوم خانه! - بله! درست شنیدید خودم را عرض کردم! انقده خوش گذشت! ولی کم کم که حالمان رو به وخامت گذارد دیگر از کار خانه نیز لذت نمی بردیم که هیچ، با لحن شدیدی از نوع غر نیز اعتراض خود را اعلام مینمودیم! (حالا دو روز بوداااااا! خدا برسد به فریادم در فرداهای بسی دور!) ![]()
مادرجان هم صدایش را در نمی آورد.یعنی اصلا صدایش در نمی آمد که بخواهد در بیاورد!
امروز با بدبختی تمام رفتیم دانشگاه.البته که حالم خوب نبود! فقط رفتیم که از درس مورد علاقه امان عقب نمانیم! ![]()
در نیمه های کلاس حالم رو به بد شدن میل میکرد! و بلا به دوراز جان شما ، آرام آرام تب در ما نمودار میشد و در همان حال میل به پوشیدن کاپشن دوستان پیدا میکردم!
که داد بچه ها در آمد : پاشو برو بیرون دیگه هم نیا که ما رو هم مریض می کنی ![]()
پری : ![]()
-- : خانوم ِ ... شبیه دخترای دهاتی شدی! 
این سخنی بسی نازیبا بود که از دهان یکی از همکلاسیهای پسرمان بیرون آمد!
(خب تب کردنی لپا (لپ ها - صورت!) قرمز میشه دیگه!) البته که این حرف برایش گران تمام خواهد شد! قول میدهم. 
پری نوشت 1 : من ترشی میخوام ! دکتر در این مورد بی رحمی کرد.نامرد! 
پری نوشت 2 : تا شنبه باید بمونم خونه و دانشگاه هم نرم! 
پری نوشت ۳ : آنفولانزای ما از نوع فصلی است نه نوع A
پری نوشت ۴ : نمیاین عیادتم؟! 
پری نوشت ۵: 
امضا محفوظ : پری آنفولانزائی ![]()
[ ]
+ نوشته شده در ساعت توسط پریسا


